مقدمه:دلم واسه یه بوسه پـــــــــــــــاک تنگ شده...
به یاد دوران دانشجویی...

و من چه بی بهانه تو را میخواستم...برای ابد...تو از نگاهم میخواندی چه میخواهم...

یادت هست از آینده میگفتیم..؟

آن لبها دیگر به عشق تر نیست... به دود میماند

وامروز عاشقم...عاشق مرگ..منتظر انم بیاید و مرا ببوسد...

اما کاش مرگ...هز شب دردی بزرگ بر من بوسه میزند..

+++++++++++++++++++++++++++++++++++
سلااااااااااااااام
اومدم یه تیکه کاغذ سیاه کنم
شاید دردی رو که نمیفهمی درمون کنم....
اما اینقدر نامردید که نیش و کنایه میزنید...
اینقدر دلسنگید که اگه نمیتونید درکم کنید آوار میشید و خراب ترم میکنید
ایمان میارم دیگه اینجا هم نمیشه یه نفس آزاد کشید
اینجا هم نمیشه تو عاقلی دو کلمه عرف بزنی و تو زندگیت از ترسِ عاقلا دائم مست کنی...
آدمهارو کثیف میبینید و خودتونو اله پاکی...

تو که به من تهمت هرزگی میزنی یک دقیقه دختر باش ببین دردم چیه..
یک دقیقه تو بدبختی من باش ببینی دنیا چیه...
به خدا پول همه چی نیست ! دارمش ولی تو کثافتش غرقم
این روزا میشنوم بعضیا درد آزادی دارن دائم میگن مردم از فقر فاحشه میشن
برین ببینین کی فاحششون میکنه!! فقر؟!!! یا یه عده شیطان صفت...!!!
اینا درد دلام به تو بود....
واسه خودم هر شب درد دل میکنم اینجارم گذاشتم که دو کلمه بشه نفس بکشم با حرفام
زنگ زدم به متین
گفتم خرابم... اگه میشه بیا یکم دور هم باشیم و حرف بزیم
گفت که چی بشه ...باز چی شده...
گفتم میخوام بغضمو باز کنم خب!
گفت بیا دردت به جونم من هستم..4 اینجا باش که کامی تا لنگ ظهر میخوابه بره و نباشه
گفتم خب...ساعت سه و چهل دقیقه بود که رسیدم!
نمیدونم چور بیرون میرید..میخواستم یکم راه برم اما اینقدر دربست به تورم خورد که از شرش گذشتم
شاد تو بری سه تا بلیط تو دستت باشه تا برسی اما من میرسم و سه تا بلیط تو دستمه...
سه تا بلیط خودفروشی که پسرا با هزار آرزو میدن دستم بلکه به شمارشون زنگ بزنم
خلاصه رسیدم
گوشیمو خاموش کردم حوصله مزاحمتای سیاوشو نداشتموو اونم جلوی متین که کرم داره
متین دیوونه تو گرما هم یه چکمه بلند پاش میکنه! بساطش همیشه به راهه معلوم بود چند تا مهمون داشته
اینو از روی میز و عود روشن سکسیش متوجه شدم!
رفتم سر یقچال چند تا یخ انداختم
اومد گفت سلامت کو...چته باز تو چرا ریلکس نمیشی با این زندگی...یکم خودتو جمع کن بچه
میدونستم احساسات تو کارش نیست برای همین اومده بودم..خشکه...نمیدونم چرا
اما باید مثل اسمش هم پسر میشد!!!!بهم اعتماد به نفس میده وگرنه ریختشم تحمل نمیکنم
یه شربت ریختم و گفتم مهم نیست اومدم دور هم باشیم. اینجا دنجه...با تمسخر به میز اشاره کردم
گفت چند تا خر بودن اومدن رفتن... حولشو برداشت و رفت توی اتاق!
جا خوردم...این همه کارشو میکنه میگه خر! کاش من هم مثل اون میتونستم به زندگی ....
شیشه لیوانو کوبیدم روی میز: راستی...میشنوی؟...
- آره بگو
این دختره بود همسایتون..از دبی لوازم جدید نیاورده واسه فروش؟
- چرا اتفاقا... یه سر هم بریم آرایشگاه...من کار دارم..
دیدم تو اتاق جلوی آینه ایستاده و یه تار موی درشت روی گردنشو ورانداز میکنه...
ببین متین تو باید مرد میشدی بعضی وقتا بهت شک میکنم...حالا کی..
- خب بسه انقدر حرف نزن دفترچه تلفن نوشته بیتا زنگ بزن ببینیم هست یا نه؟
یکم بهم بر خورد...شاید ادب نداره نمیدونم...یه تیکه کیک برداشتم و تو راه گفتم این خرا کی بودن؟
- فتیش
چی؟؟ نشنیدم؟
- هیچی ..زود باش زنگ بزن، اسلیو بودن دیگه...واسه تو هم همه چیرو باید گفت ..اه نمیدونه..
غر میزد. بوی عود خفم کرده بود کاش کوه میرفتیم...زنگ زدم بیتا و برنامه ریختم
حدود 5 بود رسیدیم خونشون...دختر بانمکی بود و خیلی ناز...جند نفر دیگه هم اومده بودن
از جمله یه دختر چادری که توجهمو جلب کرد...حالا اونو بی خیال ولی خوب حرف میزد
از متین پرسید دوستته؟معرفی نمیکنی؟ متین هم بهش بی اعتنایی کرد و با شوخی گفت دوستمه اومده بغضشو باز کنه!(خنده)
اعصابم خورد شد...دختره که بعدا فهمیدم اسمش زهراست دست داد و گفت خب تا اینجا اومدی افتخار بده یه سر هم بیا خونه ما افطارتو باز کن؟
هه! خندم گرفت...یا داشت مسخرم میکرد یا واقعا آدم عجیبی بود. گفتم افطار!!
متین قهقهه میزد!
یه سر هم آرایشگاه زدیم..
اونجا هم دوست متینو دیدیم. دختری که ازش متنفرم...دو جنسه بیریخت! اهه....
دیدم بدبختی کم ندارم توی این دیوونه ها بپلکم زدم سمت جاده چالوس..روشن کردم سیاوش زنگ زد
سلام نکرده به فحش کشید که ج.. کجایی
نمیدونم
گم شدم توی بدی آدمها
که دودش از همه بیشتر تو چشم من میره...یرگردون خرابه ای که
با درد و رنج آذین بسته شده....
( و من میمانم و رنج های شبانه...)
علی کنج این ویروونه جای من نیست برگرد...
